برگرد ...

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد !
باور کن
تقصیر از من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هر وقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یه آسمان خورشید بیاورند

یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زود گذر
به انتظار آمدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم ... 

 

 

سیب گاز زده

چقدر بده... خسته ام خسته ... بدم میاد از زندگی .... از بدیاش  

از این که در حق کسی خوبی کنی و اون نفهمه و در کمال ناباوری از کارات تعبیر عکس بشه  

چقدر بده با دلتنگی به یه نفر sms بدی و اون بی رحم تر از همیشه بشه ... و تو پشیمون بشی 

از خودت ... از محبت هات  ... 

اون وقت میشی عین یه سیب کرموی گاز زده  که صاحبت یه گاز ازت زده و وقتی میبینه کرم داری پرتت می کنه اون ور . اونم چه پرتی ...! 

واسم مهم نبود که اومدم اینجا نوشتم که بعدش کی میخونه و چه تعبیری داره 

از الان به بعد فقط اونایی مهم اند که  واقعا منو می شناسن .حرف دل من رو میفهمند . همین

اما خوبیش اینه که هنوز کسایی رو دارم که بدونم قدر محبت هامو می دونن 

آهای همه اون هایی که هستید ... آهای همه اون هایی که تا الان حرف دل من رو به درستی فهمیدید .... دوستون دارم 

 

می خوام آخرش اینجا از کسی که همیشه پشت و پناه دل خسته ام بوده تشکر کنم . جوجو من اگه تو رو نداشتم چیکار میکردم؟! 

 

 

                  ارادتمند همه با فهماش:  یک سیب کرموی گاز زده! 

 

Rain

امروز که داشتم بر میگشتم خونه یه عالمه بارون بارید و من که پیاده می اومدم کلی خیس شدم. و افکارم را در باران پخش کردم ! 

 

هنوز هم باران می بارد 

هنوز هم قطرات عشق درون قلبمان متبلور می شود 

هنوز هم اراده های فولادی به جوش می آید 

هنوز هم کلاغ ها فوج فوج می آیند و میروند 

هنوز هم باران می بارد  

هنوز هم دخترکی محجبه و  سفیدروی و ساده ؛ هم سن خودم ؛ از پشت پنجره های اتوبوس که به سمت یک شهرستان راهی است برایم دست تکان میدهد و میخندد  

 

و من فقط ...  

فقط یک فرصت کوچک داشتم تا زیر شر شر باران به همه این ها یک لبخند بزنم  

 

Raz



پرده را برداریم :بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود

ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت

کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم ...

سهراب سپهری 
 

بهار

بهار میرسد و دامن زمین و زمان
ز گونه‌ گونی ِ گل، رنگ- رنگ خواهد شد‏
میان اینهمه سرخ و بنفش و سبز...، دلم‏
برای زردی پائیز تنگ خواهد شد!‏