اگه خدا خداست
یه جایی همچین دل بنده اشو خوشحال می کنه که آدم از ته دلش بگه
خدایا قربونت برم!
این خوشحالی حتی می تونه از طرف یه دوست باشه که ۸ صبح از دانشگاه یه خبرایی رو بهت sms می کنه و تو توی خواب آنچنان لبخندی می زنی که تا حالا نزدی!
*نبات می دونه من چیو می گم!!
کوله بارم را بسته ام ...
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است~!
ما دوباره می رویم منزل خاله محترم ... کنیم!
طی چند روزی که در منزل خاله محترم تشریف داشتیم و تلپ بودیم اتفاقات بسی جالب افتاد که باعث خنده و روده بری این جانبان من و دختر خاله محترم می گردید!
دختر خاله جان یکسال از من کوچیکتره ولی هم وزن منه و قدش یه چند سانتی بلند تره! کلا خانوادگی رشدمون خوب بوده!!!!
خلاصه یه روز که با این دخی خاله داشتیم آماده می شدیم بریم بیرون از اونجایی من که از فس فس(فث فث؟
فص فص؟ )خلاصه از یه چیزی تو این مایه ها بدم میاد سریع حاضر میشم اما ایشون کاملا بر خلاف من سر صبر و حوصله همه کاراشونو می کنن.
یه عادتم داره که موهاش رو کاکولی (فوکولی) درست می کنه . من که کم پیش میاد بخوام ازین قرتی بازیا در بیارم اما وقتی بخوامم این کارو بکنم یه چند تا از موهامو دسته می کنم و پوش (پوژم میگن بهش!!) می دم . اما این دختر خالم نه! میخواد با سوار موهاشو کاکول کنه! خب معلومه وای نمی ایسته! من از ساعت ۶ حاضر بودم اما ساعت ۷:۳۰ بود هنوز دختر خاله داشت سشوار می کشید!! خلاصه آخرش خودشم خسته شد .
برگشت هی به موهاش فحش داد و هی دوباره سشوار کشید! خلاصه بار آخر با عصبانیت بلند گفت: بی صاآب! الان که سشوار گرفتم روت سوختی حالت جا میاد!!
این یه پست داغه!
دارم آماده میشم برم امتحان آیین نامه بدم! ساعت 4 امتحان دارم.
دلشوره دارم و طبق معمول کسایی که منو میشناسن می دونن روزای امتحان چه مشکلی واسم پیش میاد !!

برام دعا کنید!
به محض اومدن از جلسه به خونه توی "بعدا نوشت" نتیجه رو بهتون می گم دوستای گلم.
*بعدا نوشت: قبول شدم!!!! هوررررررررررررررررررا ! تا 4 غلط قبول بود . من 2تا غلط داشتم! 