سالی که نکوست از بهارش پیداست!
پنبه به روت بمالن ....
آهای ساسی
...اَت را پاره نکن !
من قبل از خواندن اراجیفت آن را پاک میکنم!
بسوز!
اعتراف میکنم!
من به تراوین معتاد شدم!!
زمستان است و هوا سرد ...
و من حتی در این سرما
به حضور سرد تو برای نگه داشتن گرمای عشقم سخت محتاجم ...
بیا ...
آدما موقع شادی همشون مثل همَن
اما وقتی زجر می کشن خیلی با هم فرق دارن