بچه تر که بودم بهار که می اومد همه هم سن و سالام آلرژی می گرفتن به خاطر گرده پراکنی نوعی گل که اسمشم نمی دونم چیه . همیشه من از اون گلا می کندم و لای دفترام یا کتابام خشکشون میکردم . به خاطر همین هرکی منو می دید ازم فرار میکرد ...
۲ /۳ روز پیش تو کوچمون یه بوی آشنا اومد منو برد به ۸/۹ سال پیش همون بو ... همون گل ...
نتونستم ازش عکس بگیرم . اما توی اینترنت که سرچ کردم یه چیزی شبیهشو پیدا کردم اما بازم اون نیست .
دوران امتحانات سخت به من فشار آورده طوری که دلم می خواد یه گربه داشته باشم . چقدر خوب میشه اگه یه گربه خوشگل کوچولوی اصیل پرشین داشته باشم . نه؟
دوس دارم تو بغلم بگیرم و هی نازش کنم .
اونم هی برام میو میو کنه . فکر کنم اینطوری کمتر دلم بگیره ...