جودی می نگارد : اندر حکایت مترو!

 

سر ظهر تو متروی شهید بهشتی یک برادر مسلمان از نوع چشم چرون که خشتکشون زمینو میبوسید تو پله برقی گیرید به آبجیه ما (ملودی) خفن . گفتم لطف کن کله مبارک رو در جهت صراط مستقیم بگیر. فرمودن همینطوری حال میده. گفتم لطفا رو آب بخندین و خفه.ایشون هم برو بر نگاه کردن و گفتن میخوام نگاه کنم. 

ما به راه خودمون ادامه دادیم . تا رسیدیم ٬مترو هم رسید. من و ملود پریدیم تو کوپه بانوان که صندلی هاش تک وتوک پر بود.داشتیم فک میزدیم که یه هو همون جناب تشریف آوردن داخل کوپه ما و نیش شون تا لاله گوششون واشد.تا نشیمن مبارک شون رو گذاشتن رو صندلی یه خانم محترم داد زدن آقا اینجا قسمت بانوانه!!!! 

یارو حلقشو بست و دمشو گذاشت رو کولش و جیم شد.خنک شدیم.چسبید.حال داد. 

نکات آموزنده: 

۱-به ناموس مردم زل نزن 

۲-ادای داداش کایکو رو در نیار و پسر مودبی باش. 

۳-زنده باد جامعه اسلامی-فمنیسمی. 

آبجی ملودی:جودی

نظرات 2 + ارسال نظر
یک دانشجوی اقتصادی 1388/04/23 ساعت 23:37

من اونجا بودم میزدم لای گوشش.
از این جور ادما متنفرم
چقدرم پر رو بوده

شی شی 1388/04/24 ساعت 21:21 http://in-rozha.blogsky.com


ایول ایول
خوچمان آمد...

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد