ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است " ...
قیصر امین پور
عجب شعری بود اول صبحی حال کردم ...روحت شاد....مخصوصا یه نم بارونم زده .....
بگذریم ...
حاج خانوم ملودی بابا من جنبه این همه لطفو ندارما.... کار دست خودم میدم ...یه چیزی رو خیلی تعجب کردم ..تو هم عین خودمی ...هم ادبیاتت هم دلخواسته هات ....خوشمان آمد ....
از اینکه منو لینکوندی خیلی ممنون ... در ضمن ایشالا اون بلائی که سر رفیق من اومد هیچوقت سر شوهرت نیاد ....
( نگفتی اون عکسه کیه ها )
۱ . روح تو ام شاد داداش
۲ . جنبه ات رو ببر بالا : دی
۳ . ما نیز وقتی وبلاگ شما را دیدیم تعجب نمودیم از شُباهات!
۴ . ایشالله !
۵ . عکس یه بنده خدا!
۶ . تا حالا تصور میکردم زن ها حاجیه می شن :دی
خانه ما هم ابریه

نه جدا قشنگ بود.کلا اشعار قیصرخان روحش شاد قشنگه
کدام قیصر را میگویی!؟
ما مخلصیم ....
یه سوال چطوری میشه برای شما خصوصی کامنت گذاشت ؟
یعنی ای دیم اینه ....
راستی ممول خیلی اسم باحالی بود ...
من دنبال ادرس جدید ایستاده با قارچم اگه کسی داره لطفااااااااا